علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره

ثمره عشق

11 ماهگی علیرضا

سلام عزیزم  ببخش پسرم اما خیلی این روزا سرم شلوغ بود نتونستم واست بنویسم اولش اینکه رفتیم یه عروسی شیراز   خیلی خوش گذشت اما بعدش شما تب کردی و بدنت شد پراز دونه ومن کلی نگرانت بودم دکتر بردمت گفت   رزولا گرفتی و دارو خوردی تا یک هفته حالت بد بود .این روزا شیطون شدی و پا میشی وایمیستی اما زودی   میخوری زمین به همه چی کار داری و کنجکاوی میکنی خلاصه کلی خوردنی شدی 2 تا دندون داری و فکر   کنم بازم داری دندون درمیاری که نا ارومی جشن دندونی هم واست گرفتم که بعدا پستشو میزارم   باباییت که ماشینشو فروخته بود دوباره واسمون ماشین خریده که تا 20 روز دیگه بهش میدن عکسارو بعدا میذار...
8 مهر 1393

حمایت از کودک های مظلوم غزه

سلام عزیزم   پسر قشنگم آخرین جمعه ماه رمضون روز قدس بود ومن وبابات واسه اولین بار شما رو بردیم راهپیمایی تا از   کودک های مظلوم فلسطین دفاع کنیم شما پسر خوبی بودی واصلا اذیتمون نکردی فدات بشم حال واحوال   این روزهای تو:کلی شیطون شدی، از پله ها میری بالا ،غذا نمیخوری، بهونه گیر شدی البته به خاطردندون در   اوردنت هستش، میگی :بابا  -  دد  ، پا میشی وایمیسی  وکلی دوست داشتنی و ناز شدی فدات بشم. ...
12 مرداد 1393

اولین دندان

سلام عزیزم   خبر بدین به قندون علیرضا در اورده دندون مامان جون بالاخره دندونت کاملا از لثه های ظریفت بیرون زد وکلی خوشکلتر شدی مامان جون خیلی خواستنی شدی دوست دارم عزیز دلم البته اینم بگم خیلی بد اروم شدی و مدام حالت بهم میخوره زیاد غذا نمیخوری و نق هم میزنی فدات بشم دردونه مامان             ...
2 مرداد 1393

9 ماهگی علیرضا

سلام عزیزم   پسر نازم 9 ماهگیت مبارک باشه مامان جون.عزیزم این روزهاخیلی زود داره سپری میشه با تمام سختیاش و شما داری روز به روز بزرگتر وشیرینتر میشی پسرم شما دقیقا در تاریخ 93/4/18 چهار دست وپا رفتی و در 93/4/25اولین مروارید سفیدت از تودهنت نوک زره بیرون این روزا خیلی شیطونی میکنی و من هی باید بگیرمت چون میترسم سرت به اینور واونور بخوره ،پسرم به من خیلی وابسته شدی و تا لباسای بیرونو میپوشم گریه میکنی و فکر میکنی نمیبرمت به باباجون هم خیلی وابسته ای چون همش میبردت بیرون میگی ا ده یعنی بده قربونت برم علیرضا و پسر داییش امیرحسین         ...
26 تير 1393

6 ماهگی

عزیزم سلام پسر نازم اول بگم که نیم سالگیت مبارک چند وقته فرصت نکردم واست بنویسم آخه سرم خیلی شلوغ بود 6ماهگیت مقارن با تولد حضرت علی بود که خیلی خوش گذشت آخه تولد مهرسا دختر خاله منیره بود اما فرداش شما واکسن 6 ماهگی داشتی و کلی گریه کردی بمیرم واست تا 2روز تب داشتی پاهاتو هم نمیتونستی تکون بدی عزیز دلم اما بعدش خوب شدی حال و احوال این روزای تو اولش اینکه رو دست و پات بلند میشدی اما نمیتونستی بری و نق میزدی اما بالاخره در تاریخ 1393/3/18 تونستی 4 دست و پا بری و کلی شیطون شدی واسه خودت همه چی رو میکنی تو دهنت و من باید خیلی مراقبت باشم به همه چی کار داری وبه دردت میخوره اصلا نمیذاری به کارهام برسم اما با تو بودن برام کافیه واما اتفا...
21 خرداد 1393

چشوندن علیرضا

سلام عزیزم   پسر نازم امروز یعنی 1393/2/6 من و مامان جون تصمیم گرفتیم بچشونیمت  و مامانجون زحمت کشیدن و   برات بادوم سفید کردن و آب بادوم با نبات بهت دادیم البته زیاد دوست نداشتی اما بهت دادیم خوردی   این روزا خیلی شیرین شدی داخل روروئک میشینی البته روی سرامیک خوب میری اما روی قالی هنوز   قدرتشو نداری توی آینه خیلی دوست داری نگاه کنی و کلی ذوق میکنی دوست داریم عزیز دلم           ...
5 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره عشق می باشد